خوى [ xay ]بالضم،عادت،و خود كه روز جنگ بر سر گيرند،دقيقى گويد: بيت فريدونست پندارى ميان درع و خواندر سياوخش است پندارى ميان شهر و كواندر 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص623) 
بالفتح و واو معدوله،عرق،و بفتح خا و كسر واو و ياى مجهول،آب دهن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص624) 
به فتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى به معنى آب دهن باشد و با تحتانى مجهول كلاه خودى كه در روزهاى جنگ بر سر گذارند و با تحتانى مشدد به عربى زمين دشت و هامون و زمين نرم باشد و با ثانى معدوله بر وزن مى عرق انسان و حيوانات ديگر باشد و به ضم اول و ثانى مجهول خصلت و طبيعت و عادت را گويند و به معنى كلاه خود هم به نظر آمده است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص360) 
- [بضم خا] عادت و طبيعت باشد. مثالش مولوى مثنوى گويد: بيت من نديدم در جهان جست و جوى هيچ اهليت به از خوى نكوى و ديگر خود را گويند كه در روز حسرب بر سر گيرند. مثالش دقيقى گويد: بيت سيا و خشست پندارى ميان شهر و كوى اندر فريدونست پندارى ميان درع و خوى اندر و بمعنى عرق نيز آمده چنانكه امير خسرو گويد: بيت ز اشقرش خوى در شتاب چكان آتشى مىدويد آب چكان ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
- [بفتح خا و كسر واو] آب دهن باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص497) 
بفتح(خاء)«عرق»است و بضم خاء دو معنى دارد:اول عادت و طبيعت باشد دوم«خود» بود اعنى«ترك»كه بر سر نهند.دقيقى گفت: بيت سياوش است پندارى ميان شهر و كوى اندر فريدون است پندارى ميان درع و خوى اندر 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص300) 
[اسم] [فارسی] خصلت و طبيعت و عادت و خلق و وضع و روش و رسم و طرز و سرشت و مزاج و اصل و فطرت. و شهرى در در آذربايجان. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم] [فارسی] شرم و خجالت و شرمندگى و حيا. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1432) 
(اسم) خصلت. سرشت. طبيعت. نهاد. طبع. مزاج. ¦¦انس: خو گرفتن. ¦¦عادت. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1166) 
- [بفتح خا و سكون واو] عرق باشد. مثالش شاعر گويد: بيت بر روى خط تو قطرۀ خوى بوى عرق بهار دارد و حكيم انورى نيز فرمايد: بيت صبح را روى تو گر پردۀ كتمان بدرد نيز كس چهرۀ خورشيد نبيند بىخوى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص500) 
بمعنى عرق معروف است چنانكه حكيم فردوسى كفته از ايشان روان كشته خوى چون دورود ز بس اين بران آن برين بر بسود و نام شهريست از بلاد آذربايكان بر سمت غربى تبريز واقع كه مردمش در صباحت منظر و لطافت پيكر و خلق و خوى دلجوى معروف و امراى دنبليه در آنجا حكومت داشتهاند و بفتح خاء و كسر واو و ياى مجهول آب دهن را كويند 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص358) 
ترگ باشد.دقيقى گفت: سياووشست پندارى ميان شهر و كوى اندر#فريدونست پندارى ميان درع و خُوى اندر. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص177) 
خود كه بر سر نهند،آنرا گويند. دقيقى گويد: سياوخش است پندارى ميان شهر و كوى اندر#فريدونست انگارى ميان درع و خوى اندر 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص172) 